بهار بهاره امسال

بهار بهار امسال موقعه كار امسال
بجاي جو و گندم كاشتن دار امسال
بهار بهار امسال

يه خونه بي غذا نيست يه سفره توش غذا نيست
جز اونا كه اميرند يه آدم رضا نيست
شعر و ترانه مردن شاعرا رو شمردن
شبي كه عروسي داشتن به جشن گوله بردن
بهار بهار امسال

ده به ده بچه ها شون بريده دست و پا شون
نصف شبا تو زندون در ميارند چشاشون
يه كوچه نيست ببيني داغ جوون ندارن
اين همه عاشق و اونجا نام و نشون ندارن
بهار بهار امسال

از اون همه قشنگيها خبر نيست، وطن نگو اونجا ديگه وطن نيست
وطن نگو اونجا ديگه وطن نيست

تو كوچه هاش چوبه داره اونجا، آدم كشي خودش يه كاره اونجا
بهار بهار امسال

برابري برادري دروغه، تو صف مردنم بري شلوغه
منبر و مسجد مثل قبله گاه، ارزش جون قيمت پر كاه
هيچكي به فكر هيچكي نيست عجيبه
آدم تو آب و خاكشم غريبه
بهار بهار امسال

.

تويي قادر تويي مطلق نسوزان خشك و تر با هم
كه من فرياد ز نسلي آسي و قومي پريشانم

بهار بهار امسال.................